الینای من

فرشته کوچولوی ما

با سلام ... ورود شما به وبلاگ الينا رو الینای من خوش آمد ميگويم ... نظر يادتون نره ممنون از حضورتون.

این اولین نقاشی الینا جونه. چند تا بادکنک خوشگل که اولین کار هنری عروسک مامانه.

 

این کاغذ بابایی بود که روش چیزی نوشته بود صبح که میخواست ببره سرکار دید که این شکلی شده وقتی از من پرسید اینا چیه؟ کلی خندیدم و گفتم: اینا بادکنکه که الینا کشیده.

[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ ] [ آیدا(مامان الینا) ]

[ ]

بالاخره پروژه پوشک گیرون با موفقیت به پایان رسید و الینا با پوشک خداحافظی کرد.

خوشكل خانوم ما تا 23 فروردین همیشه وهمه جا پوشك میشد.

تا اینکه روز 23 ساعت 4 وقتی که آخرین پوشک موجود تو خونه رو کثیف کرد براش توضیح دادم که دیگه پوشک نداریم ، عزیز دلم در جواب گفت: پول بده آقا بخر. من گفتم: آقا گفته دیگه پوشک نداره و شما از این به بعد باید بری دستشویی جیش بکنی ،و الینا جون خیلی محترمانه قبول کردن. 

ولی تا آخر شب اصلا دستشویی نرفت و 7 بار تو شلوارش جیش کرد.

فرداش برای اینکه تشویق بشه واسش شکلات خريديم (عاشق شکلاته)  تا تشويق بشه برای رفتن به دستشویی.

روز دوم همکاریش عالی بود و فقط  3 بار شلوارشو خیس کرد 

و از روز سوم کاملا یاد گرفت که خودشو نگهداره.

شبها  هم جاش خشکه خشکه

تنها مشکلی که داریم اینه که هر جا مهمونی میریم اولی که میرسیم میگه جیش دارم وقتی میبرمش دستشویی اول با دقت همه جا رو نگاه میکنه اگه خوشش نیاد میگه: دستشوییشون زشته و هر کاری میکنم دیگه جیش نمی کنه، ولی اگه خوشش بیاد میگه: اینجا خیلی خوشگله و تا آ خر میهمانی باید 5 دقیقه یه بار ببرمش دستشویی.

[ چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 ] [ ] [ آیدا(مامان الینا) ]

[ ]



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 ] [ ] [ آیدا(مامان الینا) ]

[ ]

دختر ناز و شیطون من چند وقتی بود که عادت کرده بود تو خونه شلوارشو در می آورد و دوست داشت بدون شلوار باشه.

یه روز خونه باباجونیش بودیم  طبق معمول شلوار پاش نبود و زانوشو زد به قابلمه داغ .

 

اینم از عاقبت شلوار نپوشیدن

 یه اتفاق بد

 

از وقتی پاش سوخته حتی برای عوض کردن پوشکش هم اجازه نمیده شلوارشو در بیارم و میگه: مامانی دست به پام نزن اوف شده چربش کن خوبشه.

 

[ سه شنبه 13 اسفند 1392 ] [ ] [ آیدا(مامان الینا) ]

[ ]

الینای 25 ماهه ما با شيرين زبونياش ما رو كشته. اينقد بامزه حرف ميزنه كه دوست دارم بخورمش.

دختر گلم خيلي شيرين زبون شده و تقریبا ميتونه كامل حرف بزنه.

وقتي  کسی چیزی بهش میده میگه : دستت درد نكنه، مرسي

زنگ باباش میزنه میگه : جون من کیک تولد بخر

یه روز لپ عمو احسانشو گرفته بود میگفت: کوشولو برو نون بخر.

وقتی از دستش ناراحت میشم نگام میکنه میگه : شیطون بلا بخند ،جوجه بخند

عاشق دکتر وقتی میریم بیرون گریه میکنه میگه: بریم پیش آوای (آقای) دکتر 

میگم: بریم حموم ، میگه: سرمو بشوری چشام ابا (خراب) میشه گریه میکنم.

براش خرگوش عروسکی خریدیم که سبیل داشت تا چند وقت هرکیو میدید میگفت: خرگوش سیبیلی داره، خرگوش هپیچ میخوره

میره پیش بابا جونش میگه: ممد رضا سیبیلا کوتاه کن ژشته (مامان جونش یادش داده)

قبلا اصلا نمیتونست حرف "خ" رو تلفظ کنه ولی تازگیا میتونه بگه

غذا خوردنش خدا رو شكر خوبه. ولی بعضی روزا فقط تخم مرغ و کره پنیر میخوره

همچنان عاشق بستنيه. هر وقت کسی زنگ بزنه گوشی رو برمیداره میگه : بستنی بخر بیار الینا بخوره.

 

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 30 بهمن 1392 ] [ ] [ آیدا(مامان الینا) ]

[ ]

سلاممممم به همه دوستای خوبم

دلم واسه اینجا خیلی خیلی تنگ شده بود.

اينم عكساي جشن تولد 2 سالگي عسل مامان الینا خانوم

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 16 دی 1392 ] [ ] [ آیدا(مامان الینا) ]

[ ]

، ،