الینا جانالینا جان، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه سن داره
یسنا جانیسنا جان، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

الینای من

دختر 8 ماهه ما

سلام به همه دوستاي خوب من و الینا . دلم واسه شما و اينجا خيلي خيلي تنگيده بود.            *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** ** * یك ماه ديگه هم گذشت و عشق من بزرگتر شد ورودت به   ماهگي رو تبريك ميگم. دختر گلم تو این ماه کلی کارای جدید یاد گرفته. تا میگم دست دست شروع میکنه به دست زدن اصلا دوست نداره تو روروک بشنه دیگه اینکه قطره آهن ومولتی ویتامین دوست نداره نمیدونم چیکار کنم که بخوره عاشق سیم تلفنه وقتی میرم خونه پدر جونش فقط با تلفن بازی میکنه و سیمشو میخوره. و اما اولین های این ماه: ٩١/٥/١٤ :    تونست برای اولین بار یه...
19 شهريور 1391

دندون الینا خوش اومدی

                                                       اولین مروارید مبارک عروسک گلم سلام به همه دوستای خوب من والینا. اولین مروارید ناناز مامان از پایین سمت راست جوونه زد هوررررررااااا چند روز بود که الینا جونی خیلی کسل و کم حوصله شده بودو فقط دوست داشت که بغل من باشه همش راه بریم. من و بابا علی خیلی نگران بودیم ودلیل این همه ناآرومی رو نمیدونستیم و فکر م...
23 مرداد 1391

عسل مامان 7 ماهه شد!!

دختر شیرینم 7 ماه با هم بودنمون مبارک از تولد الینا جونم 7 ماه میگذره و دخملیم کلی بزرگ شده. وزن : 6900 گرم قد : 69 سانت دور سر : 44 سانت براتون بگم از غذا خوردن الینا فعلا فرنی, حریره بادوم, سوپ ماهیچه, سوپ مرغ میخوره. تا حالا سرلاک بهش ندادم نمی دونم خوبه یا نه ؟ خیلی دوست داره با لیوان آب بخوره وقتی هم که تشنش نیست آب رو تو دهنش جمع میکنه بعد میریزه بیرون. بعد از غذا خوردن باید قاشقو بدم دستش تا باهاش بازی کنه و گرنه گریه میکنه. همه نوع میوهای دوست داره هندونه, آلو, سیب, ... یعضی میوه هارو بهش نمیدم می ترسم خوبش نباشه. تو شیشه شیر اصلا چیزی نمیخوره پستونکم از اول دوست نداشت و نمیخوره. دیگه اینکه از یک هفته پ...
14 مرداد 1391

واکسن و چکاپ 6 ماهگی

سلام به همه دوستای گلم. امیدوارم که خوب باشید. روز چهار شنبه 14 خرداد ساعت 8/5 صبح  مامان و بابای  بابا علی  اومدن که با هم بریم واکسن 6 ماهگی الینا جوونی رو بزنیم. مثل همیشه بابا علی نیومد چون دوست نداره گریه دخملشو ببینه .(البته هر 5 دقیقه یه بار زنگ میزد و حال الینا رو میپرسید) وقتی رسیدیم درمانگاه اول خانم دکتر قد و وزن الینا خانمو اندازه گرفت. وزن : 6500 گرم قد : 67 سانت دور سر : 42 سانت بعد رفتیم اتاق تزریقات واکسن بعد از کلی معطل شدن آقاهه اومد که واکسن بزنه . همین که اومد تو اتاق و چشم الینا جونی به آقاهه افتاد شروع کرد گریه کردن وقتی هم  واکسن زد دخملم کلی گریه کرد (بیشتر از دفعه های قبل) . خد...
18 تير 1391

6 ماهگی ناناز مامان

الینای نازنینم ١٣تیر ٦ماهگیش تموم شد و وارد ماه ٧ شد. نیم سالگیت مبارک شاپرک مامان. الینا جونم تو این یک ماه خیلی کارا یاد گرفته. عسل مامان تو خوردن پا پیشرفت کرده الان پاشنه پاشو میخوره. وقتی بیداره باید پیشش بشینم اگه تنهاش بذارم گریه میکنه. خانم خانما عاشق حمومه دوست داره تو وانش بخوابه و ما بدنشو بشوریم. دوست داره همچی رو بچشه حتی کناره های فرش دیگه این که عاشق نونه. وقتی نون میدیم دستش اول با زبونش خیس میکنه بعد کم کم میخوره (ولی بیشترشو میریزه رو زمین) انشا الله فردا صبح الینا جونی برا چکاپ ماهیانه و واکسن میبریم درمانگاه
14 تير 1391

اولین سفر به تبریز

اولین سفر ناناز مامان به تبریز ١٠ خرداد بود من و بابا علی و الینا جونم ساعت ٧ بعد از ظهر چهار شنبه حرکت کردیم و فردا ظهر رسیدیم تبریز و رفتیم خونه مامان من. دختر نازم تو راه اصلا مامانو باباشو اذیت نکرد چون الینا جون اولین بار بود خونه مادربزرگ و دایی ها می رفت همه حسابی تحویلش گرفتنو براش کادو آوردن دیگه اینکه همه چند روز کارو تعطیل کردن و هر روز به یکی از شهرهای اطراف تبریزمی رفتیم و خوش میگذروندیم. عکسا در ادامه مطلب : اولین سفر ناناز مامان به تبریز ١٠ خرداد بود من و بابا علی و الینا جونم ساعت ٧ بعد از ظهر چهار شنبه حرکت کردیم و فردا ظهر رسیدیم تبریز و رفتیم خونه مامان من. دختر نازم تو راه اصلا مامانو باباشو اذیت نکرد ...
2 تير 1391

تولد 5 ماهگی عسل مامان

عزیز دلم ١٣ خرداد ٥ ماهش تموم شد و وارد ششمین ماه زندگیش شد. وزن: ٥٨٠٠ گرم تازه شروع کردیم به غذای کمکی. فعلا حریره بادوم و آب سیب پخته بهش میدم خیلی اسباب بازی دوست داره ولی زود براش تکراری میشه ٢٣ اردیبهشت برای اولین بار پاهای کوچولوشو سمت دهنش برد. عاشق اینکه سوار ماشینشه و براش آهنگ بزاریم تا بخوابه. هنوز سینه خیز نمیره  وقتی یه چیز جالب میذارم جلوش خیلی تلاش میکنه و دست و پا میزنه که بهش برسه. دیگه اینکه ٢٤ اردیبهشت الینا خانم ما برای اولین بار سرما خورد فرداش با مادر جون (مامان بابایی)  پیش خانم دکتر بردیمش و خانم دکتر شربت سرماخوردگی داد. الینا جون هم سر وقت داروهاشو خورد و زود خوب شد ...
23 خرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به الینای من می باشد